مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
439
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
استفراغ به قى و اسهال در تخميّه و امتلائيّه و تفتيح مسامات به آب گرم در استحصافيّه « 1 » و اين آن است كه از اغتسال به آب سرد حادث شود ، و در همهء اصناف حمّى يوم ، الّا تخميّه ، غذا باز نگيرند و اغذيهء لطيفه و صالح الكيموس دهند ؛ به تخصيص در تعبى و غمّى و همّى و جوعى آن كسانى را كه در ابدان ايشان مرار بسيار بود ؛ چه ترفّه و توسّع در غذاى اين جماعت مطلوب بود . فصل سيم : در دقّ از اسباب سابقه مىباشد ، مثل تبهاى محرقه . هرگاه مدّتى بردارد و حرارت آن در رطوبت دل و رطوبت اعضاى اصليه تأثير كند و مثل ورمى گرم كه در سينه حادث گردد به سبب مجاورت در دل تأثير كند ؛ و از اسباب باديه مىباشد ، مثل همّ و غمّ و غضب « 2 » و تعب و جوع و سهر « 3 » ، خاصّه در سن جوانى ، و هواى گرم محرور مزاجان را . علامتش نبض دقيق و صلب و متواتر و ضعيف ، و « 4 » هرگاه دست بر وى نهند ، حرارت اندكى نمايد و هرچند دست نگاه مىدارند ، قوىتر مىنمايد و مواضع « 5 » عروق و شرايين گرمتر « 6 » بود و هر « 7 » گاه كه طعام خورد تب زياده شود و نبض قوىتر و اندكى ميل به عظم كند و اين دليلى قوى باشد بر اين تب و صاحب اين « 8 » مرض را تب خود نيك محسوس نشود ، زيرا كه همچون مزاج اصلى گرديده « 9 » باشد و اين تب را سه مرتبه بود و توضيح اين موقوف به دانستن اين مقدّمه باشد كه در بدن دو جنس رطوبت بود : يكى را رطوبت اولى گويند و آن اخلاط اربعه است و دويم را رطوبت ثانيه « 10 » و اين فضول مىباشد ، چون عرق
--> ( 1 ) . ف : استحاصه . ( 2 ) . ف ، د : + مىباشد . ( 3 ) . سهر : مرضى است كه صاحبش را بيدارى و بىخوابى مفرط باشد . ( غياث اللغات ) . ( 4 ) . س : - و . ( 5 ) . س : موضع . ( 6 ) . س : گرم و تر . ( 7 ) . س : - هر . ( 8 ) . س : - اين . ( 9 ) . ل : + است و . ( 10 ) . ف ، ش : + گويند .